شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
88
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
اجل تا بَرو درس رحلت بخواند * در آن غار ، فردا وحيدا بماند شنيدم كه كارش چو نزديك شد * 123 * جهان بينش از غصّه تاريك شد برآورد فرياد و بگريست زار * بناليد چون ابر در نوبهار كه اى مونس روز و شبهاى من * طبيب شفابخش تبهاى من دواى دل خستگان ، نام تست * جگر تشنگان را مى از جام تست در اين دم كه جان در كنار لب است * تن ناتوان زير بار تب است رخ از حيرتم زرد و تن لاغر است * لب از حسرتم خشك و مژگان تر است روان از بدن رفتن آغاز كرد * ز تن مرغ جان عزم پرواز كرد ز گفت و شنودم زبان بسته شد * درونم ز نزع روان * 124 خسته شد از آنجا كه انعام و احسان تست * وز آنجا كه فضل فراوان تست بر اين خاك لب تشنه بارى همى * بر اين خستهخاطر نهى مرهمى در آن وادى از بهر روز معاد * نه همراه دارم ، نه همدم ، نه زاد ببخشاى بر مستمند ذليل * كه گم كرده راه و ندارد دليل چو تنها بمانم در اين تيره خاك * تن اندر نشيب و سراندر مغاك مرا مونس و يار و همدم ، تو باش * مرا خويش و پيوند و محرم ، تو باش در اين بستر خاك و بالين خشت * به رويم درى برگشاى از بهشت كفن حلّه گردان و خاكم عبير * امانم ده از منكر و از نكير چو ناچيز شد صورت مستعار * تنم را به جان دگر زندهدار در اين نيستى هستيى ده مرا * كز اين هستى آن نيستى به مرا گويند نخستين خسروى كه به استخراج آهن از سنگ مبادرت نمود او بود كه آن را در كوره بگداخت و از آن انواع اسلحه ساخت و از پوست روباه و سمور پوستين دوخت و سگان را شكار كردن آموخت و فرشها « 1 » در زمين بگسترد و آبها در جويها راند و « 2 »
--> ( 1 ) - ب و ج : + و هم او بود كه فرشها از پشم و موى گوسفندان كرد . ( 2 ) - ب و ج : + و استنباط چشمهها و كاريزها هم از تدابير اوست .